ابن اسفندیار آملی، مؤلف کتاب تاریخ طبرستان نام شهر آمل را برگرفته از نام دختری افسانه‌ای به نام آمله می‌داند که دختر یکی از امیران دیلمی و همسر فیروزشاه، حاکم بلخ بوده‌است. اما رابینو می‌گوید: در میان اقوام تاریخی مازندران، یکی آماردها (امردها) بودند که شهر آمل به نام آنها نامیده شد. آمل در قدیم شهری آباد، وسیع و پر جمعیت بود. ابوالفضل بیهقی، در کتاب تاریخ خود در فصل حرکت مسعود غزنوی با لشکریانش به آمل، این شهر را چنین توصیف می‌کند: «و امیر به شتاب براند و به آمل رسید روز آدینه ششم جمادی‌الاولی، و افزون پانصد و ششصد هزار مرد بیرون آمده بودند؛ مردمان پاکیزه‌روی و نیکوتر، و هیچکدام را ندیدم بی‌طیلسان شطوی یا توزی یا تستری یا ریسمانی… و گفتند عادت این است… و من که بوالفضلم پیش از تعبیه لشکر در شهر رفته بودم، سخت نیکو شهری دیدم، همه دکانها درگشاده و مردم شادکام» در قرن پنجم وقتی با همت خواجه نظام‌الملک طوسی، وزیر کاردان و با کیاست سلجوقیان و صاحب کتاب معروف سیاست‌نامه (سیرالملوک)، قرار شد مدارسی به سیاق دانشگاه‌های امروزی به نام نظامیه در شهرهای بزرگ جهان اسلام آن روز از جمله بغداد، دمشق، بلخ، نیشابور و بخارا تأسیس شود آمل از جمله شهرهایی بود که در کنار شهرهای فوق صاحب نظامیه گردید. از این خاک پربرکت بزرگانی چون محمدبن جریر طبری، علی بن سهل بن ربن طبری، شمس‌الدین محمد آملی، سراج‌الدین قمری آملی، ابن اسفندیار آملی، اولیاءالله آملی، علامه میرحیدر آملی، طالب آملی، جواد فاضل، میرزا هاشم آملی، حسن‌زاده آملی، عبدالله جوادی آملی و بسیاری از چهره‌های علمی، ادبی و هنری دیگر برخاسته‌اند، چهره‌های تابناکی که بر تارک علم، ادب و اندیشه این سرزمین چونان خورشید فروزان می‌درخشند.