قبل از مهاجرت اقوام آریایی به ایران ، صفحات شمالی ایران یعنی نواحی جنوب دریای مازندران ، مسكن اقوامی مانند كادوسیان ، آماردها ، كاسپیان و تپوری ها و … بود . قدیمی ترین سندی كه از قوم كاسی ها یاد می كند مربوط به سده 24 قبل از میلاد و متعلق به « پوزوراین شوشیناك » است . هرودوت مورخ یونانی این قسمت حاكم نشین پانزدهم بر شمرده كه « ساس ها » و « كاسپی ها » ی ساكن آن دویست تالان خراج به داریوش می پرداختند .


استرابن كه در 40 ق . م تا 40 میلادی می زیست اقوامی گلامی ، كادوس ، ماردی و بعضی قبایل گرگانی را ساكنان نواحی شمال كوه پراخواتراس ( البرز ) دانسته است .
در گذر زمان اعراب كادوسیان را طیلسان خواندند . بعدها این نام نیز تغییر یافت و امروزه آنها را تالش یا تالشان می نامند . « پلوتارك » مورخ یونانی درباره جنگ كادوسیان با اردشیر ساسانی در 384 میلادی سخن گفته است .
« پیرنیا » با توجه به نوشته های « كتزیاس » درباره كادوس ها می گوید مادها ابتدا گیلان و حوالی آن را در اختیار داشتند ولی در اواخر دورة مادها ، به سبب پاره ای اختلافات آن را از دست داده اند ، چنانكه در اواخر عصر هخامنشی نیز كادوسی ها به صورت نیمه مستقل می زیستند . نزاع میان مادها و كادوسیان از وقایع مهم اواخر حكومت مادها است .
در زمان حكومت آرته میس ، یكی از درباریان پارسی به نام « پارسداس » با چند هزار سوار و پیاده به كادوسیان پناه برد و با آنان پیمان خویشاوندی بست . در جنگی میان كادوسی ها و مادها ، او رهبری كادوس ها را به عهده داشت .
الكساندر خودزوكوگل ها ، كادوسی ها ، دربیك ها ، اوتی ها ، اناری ها ، دوكوزینی ها ، آمكاردها و كاسپین ها را از اقوام ساكن دریای مازندران دانسته است .
در اوستا بارها از ناحیه گیلان به عنوان « ورن » یا « ورن چهارگوش » نام برده شده است . در فرگرد اول ، وندیداد گیلان را محل تولد فریدون دانسته و آمده است : « چهاردهمین كشوری كه من (‌اهورا) بیافریدم ورن چهارگوشه باشد در آنجایی كه فریدون كشنده اژی دهاك تولد یافت » .
و یا « فریدون پسر آبتین از خاندانی توانا در ] سرزمین [ چهرگوشه ورن صد اسب و هزارگاو و ده هزار گوسفند پیشكش ] آناهیتا [ كرد » .
آریاییان ساكنان این ناحیه را پیرواهریمن و دیو می نامیدند . این مسئله شاید به دلیل مقاومت جانانه آنها در مقابل عناصر مهاجم و مهاجر این نژاد جدید باشد .
امروزه در گیلان واژة « تور » به دیوانه اطلاق می شود كه احتمالاً‌ ریشه در باورهای كهن آریایی دارد . جالب توجه آن كه همین مردمانی كه چنین حقیرانه از آنها یاد شده قبل از حمله آریای ها ، از تمدن و حكومت های پیشرفته و قدرتمندی برخوردار بودند .
یكی از اقوامی كه در گیلان می زیستند « كاسی ها » هستند كه نژاد آنها كاملاً ناشناخته مانده است . اینان در نقاط كوهستانی سكونت داشتند و بعدها همراه سیل مهاجرت اقوام جدید ، به عرصه های جنوبی البرز كوچیدند . عصر برنز و تمدن شكوفای آن را می توان متعلق به كاسی ها دانست . « كایوس پلینوس » تمام مناطق جنوب دریای مازندران را جایگاه كاسپی ها ذكر كرده وآن ها را از جانب شرق همسایه پارت ها و تایپرها ( طبری ها )‌می داند . استرابن محل زندگی جانب دریای مازندران آمده اند . دلاپرت ، كاسی ها را از اقارب میتانی نامیده و معتقد است طوایف مختلف كاس در حوالی « پاراخواتر » ( Parakhoatr ) كه با كوهستان تالش مطابقت می نماید سكنی داشتند .
كاسی ها از 1746 تا 1171 ق . م و تحت نام سلسله سوم بابل بر آنجا حكومت كردند . موسس این سلسله « گانداش » بود . رب النوع بزرگ آنها سوریاش ( رب النوع آفتاب ) آریانی بود . با توجه به این نظرات به خوبی می توان خط سیر و امتداد فرهنگ و تمدن كاسی ها را از نواحی جنوب دریای مازندرانتا مناطق زاگرس و در نهایت بین النهرین پی گرفت ، جایی كه تمدن و حكومت این اقوام به مدت شش قرن در آنجا سیطره داشت .
امروز هنوز آثاری از نام كاسی ها در شمال ایران و در اسامی محل ها و نام افراد به چشم می خورد . نام دریای خزر و شهر قزوین مأخذ از نام این اقوام است . شواهد فرضی قوی براین این فرضیه وجود دارد كه كاسپییان ها اوایل هزارة چهارم و حتی پنجم قبل از میلاد كشاورز بودند و دانش كشاورزی از فلات كاسپیان به سرزمین های كنار دریا و اطراف رودهای جیحون ، سیحون و دجله و فرات سرایت كرد و انتشار یافت .
از دیگر اقوام ساكن گیلان در عصر قبل از آریایی ، آماردها هستند . نام رودخانه سفیدرود « آماردوس » از این نژاد گرفته شده است . « كتزیاس » كورش را پسر جوانی از ایل مردها ( آماردها ) نامیده است .
ماردها و كادوسیان در زمان تسخیر شهر سارد و بابل خدمات شایانی به « كورش » نمودند . تمدن مارلیك در كنار سفید رود را به این قوم نسبت می دهند . « اشك » پنج پادشاه پارتی برای این قوم حمله بود عده زیادی از آنان را به خراسان و برخی دیگر را به ایوان كیف یاشاراكس كوچاند . ماردها زمانی از رود قزل اوزن تا گرگان را در اختیار داشتند .
در زمان ساسانیان ، « اردشیر » در سال 1384 ق . م در راس قشونی كه پلوتارك یونانی تعداد آنها را 300 هزار پیاده و 10000 سواره ذكر كرده برای فرونشاندن شورش گیلان بدان سو لشكر كشید .
در زمان ساسانیان « جشنسف » یا « گشنسب » شاه بسته بر تپشخوارگر كه منطقه وسعی از آذربایجان تا دامغان امتداد داشت ، حكمروایی داشت . خواندن گشنسب از 330 ق . م تا 419 و به قولی 529 میلادی در گیلان و مازندران حكومت داشتند . اینان خود را از خاندان اردشیر دراز دست می دانستند .
دوران طولانی حكومت این خاندان هم زمان با سلطه حكومت های سلوكی و اشكانی بر قسمت عمده ای از تاریخ حكومت ساسانی است .
در زمان نفوذ آیین مزدكی ، شمال ایران به عنوان یكی از پایگاه های ترویج این آیین در آمد . « كیوس » پسر « قباد » این آیین را پذیرفت و علیه « خسرو » برادر كوچك تر شورید و با سپاهی از گیلان و دیلمان و تپشخوارگر به مدائن تاخت ، ولی شكست خورد و به قتل رسید .
پس از رقابت بر سر شاهنشاهی بین « جاماسب » و « قباد » فرزندان ساسانی و شكست جاماسب ، او به نواحی دربند خزر رفت و در آنجا حكومت كرد . « فیروز » نوه جاماسب وسعت این حكومت را تا نواحی گیلان گشترش می دهد . وی با یكی از خاندان های حاكم بر گیلان وصلت كرد كه ثمره آن ازدواج « گیل بن گیلانشاه » بود . گیلانشاه كه بعدها به « گاوباره » معروف شد ، به طبرستان رفت و در نبرد با تركان ماورالنهر مجاهدت های بسیار از خویش نشان داد . بعدها با آشكار شدن اصل و نصب وی یزدگرد حكومت طبرستان را به او سپرد و آذرولاش حاكم آنجا را بر كنار نمود . زمان حكومت وی هم زمان با حكومت خلفای راشدین و اوایل عصر اموی است . خاندان « رابویه » و « پادوسبان » كه پسران گیل گاوباره بودند بعدها بر رویان طبرستان حكومت كردند . پادوسبانان یا استنداران تا 1006 ه.ق بر مناطقی از گیلان و مازندران حكومت كردند و پس از آن منقرض شدند .

 
   
گیلان در دوران اسلامی
پس از حمله اعراب و گسترش روز افزون دین اسلام در خاك ایران ، یكی از نقاطی كه سرسختانه در مقابل هجوم اعراب ایستادگی به خرج داد ، شمال ایران و به ویژه گیلان بود .
در سال 22 هجری ، اولین بار « موتا » سردار دیلمی به همراهی شپاهیانی از گیلان ، ری و آذربایجان در ناحیه واجرود بین همدان و قزوین با اعراب رود در رو شد . این جنگ به شكست ایرانیان و مرگ موتا انجامید . نتیجه جنگ گرچه به شكست منتهی شد ، ولی نام دیالمه را پرآوازه ساخت .

 
فخرالدین اسعد گرگانی به زیبایی به شرح دیلمان و مردمان آن پرداخته است :
ز قزوین در زمین دیلمان شد درفش نام او بر آسمان شد
زمین دیلمان جایی است محكم بدو در لشگری از گیل و دیلم
بتازی شب از ایشان ناوك انداز زنند از دور مردم را به آواز …
در اوایل دوره اسلام ، گیلان همچنان علم استقلال خویش را برافراشته نگه داشته بود و بارها قزوین ساخلوگاه مسلمانان را مورد تهاجم قرار می داد . قسمت های مهم طبرستان و گرگان بالاخره در حدود 142 ه . ق توسط مسلمین به تسخیر درآمد ولی شهرهای دیلم ناگشوده ماند .
از وقایع جالب این دوران گفتگو و تهدید حجاج با نمایندگان دیلمی است . زمانی كه او نقشه تهیه شده از دیلمستان را به سفیران دیلمی نشان داد و فتح سرزمین دیلم را كاری آسان خواند آنان در جواب گفتند : نقشة درستی از شهرهای ما كشیده اند ، جز این كه نقشه كشان چهرة سورانی را كه از این گردنه ها و كوه ها نگهبانی می كنند نكشیده اند و تازه پس از این كه در جنگ با آنها رو به رو شدی ، آنان را خواهی شناخت .
پس از سقوط دولت « آل گاوباره » در سال 142 ه . ق مناطق رویان مرز شرقی گیلان تا مدت ها تحت سلطه اعراب بود تا این كه در سال 167 ه . ق در شورش سراسری به رهبری « ونداد هرمز » ، عدة زیادی از اعراب و نومسلمانان به دست مردم به قتل رسیدند . عدة مقتولین را تا 60 هزار نفر ذكر كرده اند .
بعدها « مازیاربن قارن » كه مدتها در دربار مأمون حضور داشت و اسلام آورده بود ، از طرف او به حكومت رویان و مازندران رسید .
همزمان با این دوران ، در گیلان و نواحی كوهستانی آن حكومتی مستقر بود كه اطلاعات اندكی از آنان برجای مانده است . كسروی از خاندان جستان به عنوان پادشاهان دیلم یاد می كند از اواخر قرن دوم تا اوایل قرن چهارم تنها نام هفت یا هشت تن از این افراد ذكر شده است .
اولین شاه این خاندان « مرزبان بن جستان » در حدود 189 ه . ق حكومت می كرد و آخرین حاكم این خاندان « مهدی بن خسروفیروز » توسط « محمدبن مسافر » موسس سلسله مسافریان یا سالاریان شكست خورد و از متصرفات خویش بیرون رانده شد .
همزمان با حكومت جستانیان بر مناطق دیلمان ، وقایع دیگری در جریان بود كه سبب قیام علویان علیه حكام عباسی و دست نشاندگان آنها یعنی طاهریان و سامانیان شد . در روز 25 رمضان سال 250 ه . ق مردم نواحی كلار دشت و عده بسیاری از گیلان و مازندران با حسن بن زید علوی بیعت نمودند .
« حسن بن زید » یا « داعی كبیر » پس از مبارزات بسیار سرانجام حاكم طاهریان را از طبرستان راند و حتی به گرگان دست یافت . از مسائل مهم زمان او حمله « یعقوب لیث » در سال 260 ه . ق به مناطق شمالی ایران است .
بعد از « حسن بن زید » ، برادرش « محمد بن زید » به حكومت رسید . حكومت او 14 یا 16 سال به طول انجامید و در این مدت جنگهای بسیاری با سپاهیان عباسی صورت گرفت . در سال 287 ه . ق در نزدیكی استر آباد جنگی به وقوع پیوست كه به مرگ « داعی محمد » منجر شد .
پس از او « ناصرالحق » یا « الاطروش » به جانشینی انتخاب شد . در ا ین دوره عدة بسیاری به آیین شیعه زیدی گرویدند . در سال 304 ه . ق الاطروش یا ناصر كبیر پس از آنكه دامنة فتوحاتش را از سفید رود تا آمل گسترش داد ، فوت كرد . ویرانة قلعه چالوس كه از زمان ساسانیان برپا بود و مدتهای مدید مرز بین دیالمه و حكومتهای همسایه بشمار می رفت ، توسط او صورت گرفت .
 
جانشین « ناصر كبیر » ، «حسن بن قاسم » ملقب به « داعی صغیر » بود .« لیلی بن نعمان » سردار او موفق به فتح خراسان شد و به نام او خطبه خواند . پس از پیروزیهای اولیه ، در سال 309 ه . ق لیلی بن نعمان در جنگی با سپاهیان سامانی كشته شد و سر او را بر نیزه كرده به بغداد فرستادند . در سال 314 ه . ق « امیر نصر سامانی » با لشكری 30 هزار نفری به طبرستان حمله كرد ولی در محاصره افتاد و با پرداخت 20 و به قولی 30 هزار دینار زر سرخ با علویان مصالحه كرد و جان به سلامت به در برد . در سال 316 ه . ق داعی صغیر با سپاهی عظیم به سرداری « ماكان كاكی » مناطق ری ، قزوین ، زنجان ، قم و ابهر را متصرف شد .
داعی صغیر پس از 12 سال حكومت از سپاهیان سامانی به سرداری اسفار شیرویه شكست خورد و عاقبت در نزدیكی آمل با زوبین « مرداویچ بن زیار » كشته شد . پس از مرگ داعی صغیر حكومت سادات علوی به آرامی رو به قهقرا رفت و آخرین علوی به نام « الثایر بالله » یا « سید البیض » توسط غلام خود عمید و مردم از كار بر كنار شد . سرنوشت علویان چون تمامی حكومت هایی كه با نیت خیر آغاز شد تا رهایی مردم را نوید دهد ، در پایان با دوری از اهداف اولیه راه به خطا برد .
سرداران دیلمی و گیلانی كه با شجاعت خود به سرعت از گمنامی به اشتهار دست یافتند ، بعد ها خود داعیه حكومت كردند و هر یك گوشه ای از نوحی شمال كشور را به تصرف در آوردند ولی سرانجام بیشتر آنها به سبب ستیزه جویی با یاران دیرین خود و اختلاف افكنی حكام عباسی سرنوشتی ناگوار یافتند . از این سرداران « اسفار » پسر « شرویه » ، « ماكان كاكی » ، « مرداویچ بن زیار » و برادرش « وشمگیر » و فرزندان « بویه دیلمی » را می توان نام برد .
مرداویچ موفق به تأسیس سلسله ای شد و خارج از مرزهای گیلان را در تصرف گرفت . حكومت این خاندان از 315 تا 470 ه.ق به طول انجامید و تعداد شاهان آن هشت نفر بود . آخرین این حكام گیلانشاه پسر كیكاووس نام داشت .
از دیگر دلاوران دیلمی كه از مساعدت با علویان شروع كرد و بعدها به حكمرانی رسیدند ، فرزندان بویه دیلمی هستند . می گویند زادگاه آنها « كیاكلیش » روستایی در ناحیه دیلمان بود و از آنجا كه پدرشان ماهیگیر بود ، ایشان را از ساكنان كناره مازندران در گیلان دانسته اند .
برادران بویه ابتدا از یاران « ماكان كاكی » بودند و سپس به مرداویچ پیوستند . با مرگ مرداویچ كار این خاندان بالا گرفت و هر یك از برادران قسمتی از ایران را متصرف شد . در سال 334 ه.ق برای نخستین بار پس از تسلط اعراب ، بغداد توسط حكومتی ایرانی فتح شد و خلیفه « المستكفی بالله » ناچار احمد را معزالدوله ، علی را عمادالدوله و حسن را ركن الدوله لقب داد و به نام ایشان سكه زدند .
پس از آن خلفای عباسی فقط قدرتی صوری داشتند و در عمل تابع تصمیمات بوییان بودند . ثمره حكومت بوییان بر ایران احیای دوباره بعضی سنن مللی و فرهنگ ایرانی و نیز خیزش و اعتلای مذهب تشیع است كه مدت چند قرن با تحكم و تعدی خلفای اموی و عباسی در مظلومیت به سر می برد .
 
هم زمان با دوران بوییان و پس از حكومت جستانیان بر دیلم ، كنكریان جایگزین آنان شدند . سر سلسله این حكومت « محمد مسافر » نام داشت و دژ سمیران در كنار رودخانه سفیدرود جایگاه كنكریان به شمار می رفت . مدت حكومت اینان از 307 تا 454 ه.ق بود در دوران اوج حكومت كنكریان بخشی از ارمنستان ، آذربایجان ، اران و سهررود تحت سلطه آنان قرار داشت . سرانجام حكومت آنان توسط اسماعیلیان برچیده شد .
شرایط جغرافیایی گیلان در این میان بسیار تعیین كننده بود . چنانكه اقبال آشتیانی معتقد است « ولایت كوچك گیلان در تمام دوره استیلای مغول از حد اردبیل و خلخال تا حدود كلاردشت و سرحد خاك مازندران از دستبرد سرداران چنگیز و هلاكو و ایلخان و جانشینان ایشان محفوظ مانده بود و به واسطه وجود معابر صعب العبور و بیشه های انبوه ، مغولان نتوانسته بودند بر آن دست یابند » .
در زمان حكومت « الجایتو » ایلخان مغول بر ایران ، او به قصد فتح گیلان كه تا آن زمان فتح نشده بود ، سپاهی از چها رسو به سوی گیلان فرستاد . امیره دباج فومنی حاكم خاندان اسحاقوند با آنان مقابله كردو سردار آنان قتلغشاه را شكست داد .
الجایتو پس از اطلاع از این شكست نیروهای جدیدی را برای غارت و سركوبی مناطق فومن ، رشت و تولم روانه كرد و سرانجام حكام گیلان را به اطاعت و انقیاد واداشت . الجایتو در قبال دریافت خراج سالانه با آنان مصالحه كرد .
حدود سالهای 760 ه.ق در هوسم « سید امیركیا ملاطی » قیام كرد ولی شكست خورد و به كلارستاق رستمدار گریخت و در آنجا فوت كرد . فرزند او « سید علی كیا » با مساعدت مرعشیان طبرستان ابتدا تنكابن را تصرف كرد و سپس در سال 769 ه.ق موفق به فتح تمامی گیلان بیه پیش یا شرق گیلان شد .
جانشینان « سید علی كیا » بیشتر مشغول منازعات و درگیریهای داخلی و خارجی بودند . در زمان علی كیا ، شاه اسماعیل كه كودكی بیش نبود به گیلان پناهنده شد و نزدیك هفت سال در این خطه بسر برد .
در سال 933 ه.ق سلطان احمد خان به دربار شاه طهماسب صفوی رفت و به مذهب اثنی عشری گروید .تا قبل از این مذهب رایج در شرق گیلان شیعه زیدی بود .
آخرین حاكم كیاییان « خان احمد خان گیلانی » بود . خودسریهای او باعث نابودی این حكومت دیرپا شد . در زمان شاه طهماسب سپاهی به گیلان اعزام شد تا « خان احمد خان گیلانی » را به سبب نافرمانی دستگیر كند . در 975 ه.ق سپاهیان او در « احمدگوراب » شكست خوردند ولی خود او به اشكورات گریخت . چهارده ماه بعد او را در سیاهكله رود یافتند . ابتدا او را در قلعه قهقهه و بعد در قلعه استخر محبوس نمودند .
در زمان تاجگذاری سلطان محمد خدابنده در سال 984 ه.ق « خان احمد خان گیلانی » آزاد شد و به گیلان بازگشت . در زمان شاه عباس و هنگام جنگ با عثمانی باز سلطان احمد خان بنای نافرمانی گذاشت . پس از صلح ایران عثمانی شاه عباس در سال 1000 ه.ق به گیلان لشكر كشید و پس از فتح گیلان ، حكام محلی را از بین برد .
از حكام محلی گیلان كه همزمان با كیاییان در نواحی دیگر گیلان مناطقی را در دست داشتند می توان به چند خاندان اشاره داشت :
خاندان « آل كوشیج » در دیلم ، خاندان « هزار اسپی » در اشكورات ، خاندان « ناصروند » در مناطق رانكوه تا رامسر ، خاندان « اسمعیلوند » در كوچصفهان ، خاندان « اسحقوند » در فومن و مناطق اطراف آن ، خاندان « انوزوند » در كهرم و خاندان « تجاسبی » بر رشت حاكم بودند . بر نواحی گسكر ، دولاب و ماسال هم حكومتی فرمانروایی داشت كه به « آل مرداویچ وند » شهرت یافته بود .
پس از برقراری حكومت صفویه در گیلان و انتصاب امرایی از جانب آنان بر این مناطق ، خیزش هایی علیه ظلم عمال صفوی صورت گرفت . در اواخر سال 1003 ه.ق « علی بن سطان حمزه كیایی » دست به قیام گسترده ای علیه حاكمان جدید زد .
پس از مرگ شاه عباس صفوی مردم گیلان كه از ظلم به ستوه آمده بودند ، در سال 1038 ه.ق به « پاكالنجار سلطان » پسر « شاه جمشید خان » را كه در فقر زندگی می كرد ، لقب عادلشاه دادند و به پیروی از او دست به شورش زدند . در كوتاه مدتی لشت نشا و رشت توسط شورشیان تسخیر شد و عده زیادی از سران حكومت و عاملین آنها به قتل رسیدند و انبارهای دولتی تاراج شد . قیام كنندگان كه تعداد آنها به 30000 نفر می رسید با حمله به فومن و لاهیجان دامنه فعالیتشان را گسترش دادند . با تصرف هر شهر به تعداد قیام كنندگان افزوده می شد . در تنكابن هم بر ضد حكام ، شورش هایی به وقوع پیوست .

سرانجام قوای حكومت كه برای خاموش كردن شورش عادلشاه به این سو روانه شده بود ، با تصرف دوباره لاهیجان و رشت ، در كدوبن و لشت نشا به مقابله با آشوبگران برخاست .
عادلشاه كه مخالفانش او را « غریب شاه » می نامیدند همراه برادر و چند تن از رهبران قیام به اصفهان فرستاده شدند . به فرمان شاه صفی ابتدا یاهای او را به غل كشیدند و پس از سه روز وی را در میدان « نقش جهان » به دار آویختند .
با سقوط صفویان ، « پطر » كه اندیشه رسیدن به آبهای گرم خلیج فارس را در سر می پروراند ، سپاهی در نواحی گیلان و بادكوبه مستقر كرد و شهر رشت در ماه صفر 1135 ه.ق (1722میلادی ) توسط ارتش روسیه اشغال شد . پس از آن شاه طهماسب طی معاهده ای مالكیت دایمی شمال ایران را به روس ها واگذار كرد .
با تشكیل حكومت افشاریه و بیرون راندن افاغنه ، طی قرار دادی بین نادر شاه و پطر در آغاز سال 1145 ه.ق روس ها از نواحی شمال ایران خارج شدند .
در دوران زندیه حكومت گیلان در اختیار « هدایت خان » قرار داشت و زندیان به طور صوری این خطه را تحت نفوذ خود داشتند . شهر رشت در این زمان اهمیت تجاری بسیاری یافت .
در سال 1186 ه.ق « محمد حسن خان قاجار » به گیلان و طالش حمله نمود . در سال 1220 ه.ق ( 1805 م ) ژنرال « شافت » به گیلان حمله كرد و در جنگی كه بین نیروهای ایرانی به رهبری « میرزاموسی منجم باشی »حاكم گیلان و روس ها در منطقه « پیله داربن » در گرفت سپاه 12 هزار نفری روس با به جاگذاردن هزار كشته عقب نشینی كرد و سواحل ایران را ترك گفت .
 
 
 
دربارة نام « گیلان » و معانی واژة گیل نظرات مختلفی ابراز شده است . لغت نامه دهخدای گیلان را مأخوذ از واژة « گیل » به اضافه پسوند « ان » دانسته و. افزوده است در پهلوی Gelan به معنی مملكت گل ها و نزد یونانیها Gelae و در اوستا نام حیاتی به نام وارنا است .
فرهنگ فارسی معین این واژه را چنین تعریف كرده است : « گیلان ] gelan گیل + ان [ ناحیه ای در جنوب غربی بحر خزر مسكن قوم گیل ، در قدیم قسمت كوهستانی گیلان را دیلم و مردمان آن را دیلمان می گفتند … »
« الكساندر خودزكو » نام این ایالت را برگرفته از واژة گیل می داند كه در لهجة محلی مردم آن به معنای گل می باشد و در واقع معرف سرزمینی باتلاقی است .
« رابینو » نام گیلان را مشتق از كلمه اوستایی Varena نام ناحیه ای در شمال كوه البرز می داند كه به مرور زمان در تلفظ به صورت گیلان در آمده است .
« عباس اقبالی آشتیانی » دربارة ساكنان گیلان می نویسد : « طایفة گیل یا جیل یا گیله یا گیلك و قوم دیلم ، دو تیره از ایرانیان آریایی نژادند كه از زمان بسیار قدیم در قسمت غربی ولایات ساحلی بحر خزر ساكن بوده و ایامی كه قدرت به هم می رسانده اند ، دامنة استیلای خود را از مشرق تا حدود گرگان و از شمال تا ولایت ارّان (‌ ماوراء ارس ) و از جنوب تا حوالی قزوین می كشانده اند . »
به هر صورت نواحی جنوبی دریای مازندران به دلیل اقلیم مناسب و وفور نعمت از دوران پیش از تاریخ توسط اقوام گوناگون برای سكونت مورد توجه بود . ساكنان گیلان در طی قرون گذشته گاه از مناطق جلگه ای و كوهستانی به عرصه های جنوبی تر مهاجرت كرده و برخی با امتزاج و اختلاط در گروه های نژادی جدید به حیات دیر پای خویش ادامه داده اند .
منبع مطلب : http://shomalihasalam.blogfa.com/